تبليغاتX
کویر یخ
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب/ در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست

پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها، دل خموشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ی ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست
سروها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فکر من
واقعا فکر کن که چه هولناک می شد اگر از میان آواها
بانگ خروس رابر می داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نیز باید دوست بداریم ...

 آری باید
زیرا دوست داشتن خال با روح ماست...

حسین پناهی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

گرمی آتش خورشید فسرد
مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه خسته ی این چنگی پیر
ره دیگر زد و آهنگ دگر
زندگی مرده به بیراه زمان
کرده افسانه ی هستی کوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه
باز در دیده ی غمگین سحر
روح بیمار طبیعت پیداست
باز در سردی لبخند غروب
رازها خفته ز ناکامی هاست
شاخه ها مضطرب از جنبش باد
در هم آویخته می پرهیزند
برگها سوخته از بوسه ی مرگ
تک تک از شاخه فرو میریزند
می کند باد خزانی خاموش
شعله ی سرکش تابستان را
دست مرگ است و ز پا ننشیند
تا به یغما نبرد بستان را
دلم از نام خزان می لرزد
زانکه من زاده ی تابستانم
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این سیل بلاخیزم نیست
غنچه ام نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییزم نیست

 

**فریدون مشیری**




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..