تبليغاتX
کویر یخ
......حاصل عشق مترسك به كلاغ مرگ يك مزرعه است...

کویر یخ - سهم من !!! 

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست

سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار

تورو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی
روی احساس و دله من داشتی قیمت می گذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینیه شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست

 

اردلان سرفراز


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط ..:: بهار ::..

         کویر یخ- تکیه بر باد

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

 

(زنده یاد هدیه)


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

کویر یخ - غمی غمناک 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
 می کنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

 

**سهراب سپهری**




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

                                                    كوير يخ-رفتن 

هنگام رفتن
در چشمان عشق نگریستن
آنچنان مشتاق ماندنت می کند
که پای رفتنت سست می شود
ورفتن را مرگ می پنداری
پس چشمانت را ببند
وپا در جاده بگذار
وهمیشه به یاد داشته باش
گاهی وقت ها برای بودن
باید رفت...

 

                             سحر شاه محمدي


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

       كوير يخ - عاشقانه

در مرگ ِ من نماز وحشت بخوان
- اگر خود دچار ِ این مراسم ِ اجباری! -
که مرگ ِ من پایان ِ جهان است!
عبور ِ پرستو از پهنه ی تقویمْ!
سقوط ِ واپسین ِ برگ از پیچک ِ‌ دُگم ترین دیوار...

بر لبانم گل ِ سرخی بگذار
تا طعم بوسه های تو با من باشد،
آن دَم که اُستوارْ
از جاده های تَفته ی دوزخ می گذرم!

در مرگ من بخند
که خنده های تو را دوست می داشتم
به جهانی که در آن گریستن ساده ترین عادت انسان ها بود!
هم در آن جایی که تو دستان ِ مرا گرفتی
گفتی : دوستت می دارم
تا رویینه شوم!

نه آغاز ُ‌ نه انجام
مرگ من اتفاق ِ ساده ای ستْ
به مانند ِ عطسه ی اضطرابی در غروب ِ واپسین روز ِ زمستانْ
که تبلور ِ سبز ِ بهار را خبر می دهد!
تو جاودانگی ِ منی!
حرارت ِ دستانت،
بی نیازم می کند از تمام هیمه های حَـلـَبْ نشین ِ کوچه های شهر!
به اشاره ات زمستان رنگی می بازد
و رنگین کمان ِ بهاری
از پیراهنم سر می زند!

آن سوی عشقی این چنین،
مرگ
آغاز ِ
بهار است!

                          يغما گلرويي




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..